تبلیغات
♡♡ eshghe shishei ♡♡ - امشب چرا اینجوری شدم؟!!!!

♡♡ eshghe shishei ♡♡

خدایا خواستم بگویم تنهایم... اما نگاه خندانت مرا شرمگین کرد چه کسی بهتر از تو ؟!

امشب چرا اینجوری شدم؟!!!!


امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت


در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت 


انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد


درالتهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !

 

 

از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...

 


از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...


در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ...


درآتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !


                                                  متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی


از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!


یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است!


از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت


اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ


اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...


می خواستم ببوسمت از این دیار دور


می خواستم ببوسمت اما دلم گرفت


نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام ! 


یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت ! 


از لحظه ای که هق هق ِ هر روزه ی مرا


بگذاشتی به روی دو لب ها ، دلم گرفت


از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد


در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت


از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو


آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت


ازین که باز تو نیستی کنار من


ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت


می خواهمت که بار  ِ دگر گرم تر ز پیش


می خواهمت ببوسمت اما دلم گرفت !


تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ...


تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !!






طبقه بندی: شعر عاشقانه،
+ نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391 ساعت 09:31 ق.ظ توسط ღℙѦℜℐღ | امشب()