تبلیغات
♡♡ eshghe shishei ♡♡ - داستان (دوست داشتن دو عاشق)

♡♡ eshghe shishei ♡♡

خدایا خواستم بگویم تنهایم... اما نگاه خندانت مرا شرمگین کرد چه کسی بهتر از تو ؟!

داستان (دوست داشتن دو عاشق)

قصه از اونجا شروع شد
كه خیلی عصبانی بود  گفت :
اگر دوستم داری ثابت كن
 گفتم : چه جوری ؟
 تیغ رو برداشت و گفت:
 رگتو بزن
 گفتم : مرگ و زندگی دست خداست 
گفت :پس دوستم نداری
 تیغ رو برداشتم
 رگم رو زدم 
 وقتی داشتم تو اغوش گرمش جون می دادم
 ارام زیر لب گفت:

اگه دوستم داشتی تنهام نمی ذاشتی  



طبقه بندی: داستان عاشقانه،
+ نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن 1391 ساعت 03:55 ب.ظ توسط ღℙѦℜℐღ | نظر دوستای گلم()